کارگير:سید رضا قاسمپور
'معرفی روستای یوسفده از توابع لاهیجان'
[دچينواچين]روستای سرسبز و قدیمی یوسفده در استان گیلان شهرستان لاهیجان بخش رودبنه واقع شده است. موقعیت جغرافیایی این روستا از جنوب به گوراندان، کوشال و سیاه گوراب، از شمال به امامده و شیرجوپشت، از شرق به نالکیاشر و اربوکلایه، از غرب به رودبنه پایین متصل است. این روستا از قدیمی ترین روستاهای رودبنه بوده ودارای مردمی میهماندوست وخون گرم و صمیمی میباشد. این روستا چند دهه قبل جزو پر جمعیتترین روستاهای منطقه بود.جمعیت این روستا هم اکنون به حدود نصف یعنی تعداد 50 خانوار کاهش یافته است. مدرسه ابتدایی ناصر خسرو یوسفده قبل ازانقلاب تنها مدرسه ابتدایی درزمان قبل ازانقلاب در میان روستاهای مجاور بود و اکثر تحصیل کرده های سنوات 1340 تا 1355 این منطقه داش آموخته این مدرسه هستند تنها کارخانه شالی کوبی با قدمت چهل ساله روستا هم اکنون تعطیل گردیده است و کشاورزان محصول شالی خود را به روستاهای مجاور می برند. به چند دلیل مردم انجا را ترک نموده اند. نداشتن گاز شهری، نداشتن شعبه نفت فروشی، عدم دسترسی به آب آشامیدنی و بهداشتی مناسب، بیکاری فصلی دوری از راه اصلی و شهر، نبودن مدارس راهنمایی و دبیرستان و.....جاده فرعی این روستا که منشعب از جاده اصلی رودبه به چاف لنگرود از مبدا امامده است در سال 1387 آسفالت گردیده است. هم اکنون برق و تلفن روستا دایر بوده و اقدامات اجرایی آبرسانی آب آشامیدنی و گاز کشی در حال انجام است. منظره کوههای سر سبز لاهیجان و لنگرود و همچنین تله کابین لاهیجان از فراز شالیزارهای سرسبز این روستا واقعا تماشایی و محسور کننده است.ازاماکن دیدنی آن مسجد بسیار بزرگ و مقبره آستان مبارک امامراده آقاسیدحسن است. این بزرگوار به روایت بزرگان روستادر زمانهای قدیم(تاریخ واقعه موجودنیست)ازاین روستا(که راه میانبر رفت وآمدروستاهای اطراف به شهرلنگرودبود)می گذشت که توسط دشمنانی که به دنبال اوبودند کشته شدند.درآن زمان این واقعه درباغی اتفاق افتادکه باغبان آن فردی بنام یوسف (که نام روستا از نام ایشان گرفته شد)بود.باغبان بادیدن آقا خواست ازایشان پذیرایی کند،اما در باغ چیزی نبودکه خدمت آقا بیاورد شرمنده به نزدآقاآمد تاخدمت آقاازنبودن وسیله پذیرایی عذرخواهی کند قبل ازاینکه لب به سخن بگشاید؛شنیدکه آقافرمود:آقایوسف ازآن طرف باغ خربزه ای بچین تاگلویی تازه کنیم.یوسف ازفرمایشات آقادرخصوص خربزه آن هم درآن فصل تعجب کرد،ولی رفت بادیدن خربزه شوکه شد و باورکردکه این مردانسانی بزرگوار و وارسته است که خدااین گونه به خواسته هایش توجه دارد.دراین هنگام چندنفر از ماموران حاکم ستمگر منطقه را می بیند که ازدور به طرف باغ می آیند.وقتی به دروازه باغ رسیدند،آنهاازاو سراغ آقاراگرفتند ولی او خودرابه بی خبری زدو گفت که ازاین شخص خبری ندارد.آنهاسخنان یوسف باغبان را باور نکرده وبه درون باغ رفتندوبه دنبال آقاسید حسن به جستجو پرداختند.آقابادیدن آنهابه داخل یکی ازدرختان بزرگ که وسط آن مجوف بود(که آن روزگار درآن باغ پربودازدرختان بزرگ که تادهه گذشته نیز موجودبود)پنهان گشت.ماموران حاکم نمیتوانستند ایشان راپیداکنند. دراین میان پرنده ای کوچک بنام کولکافیس (به اندازه و شبیه بلبل و بسیار پر سرو صدا به هنگام احساس خطر)که بربالای سرایشان روی درخت لانه داشت، با سروصدای خودباعث جلب توجه شد تا آنهاازوجود نازنین آن بزرگوارباخبرشوند واورابه شهادت برسانند.وموقع برگشت یوسف عزیز رانیزکشته وبه چاهی که درآن باغ بود بیاندازند(تشابه چاه یوسف ماوچای حضرت یوسف پیامبر) بعدهامردم اطراف و اقوام این سید در این مکان سکونت یافته و بارگاه متبرکه ای برایش ساختند و اخیرا نیزآن را دوباره ساختند. قبل ازورود به امامزاده قبرآقایوسف عزیزاست که مردم قبل از زیارت امامزاده آقاسیدحسن(ع)قبراورازیارت می کنند و بعدبه زیارت آقامشرف می شوند. سید های محل از جمله بنده از بنا بر روایت گذشتگان از تبار این بزرگوار هستند. با آرزوی سلامتی و اوقات خوش برای شما خدا نگهدار شما .سید رضا قاسمپور 23 شهریور 1389
'''تاسیس اولین حکومت شیعه در اسلام:'''
[دچينواچين]مقدمه نهضت و انقلاب حضرت امامزاده ابراهیم بن موسی (ع) ملقب به سلطان جلال الدین اشرف ، را که در دهه نخستین سده سوم هجری در شمال ایران روی داده است، می توان از جمله سلسله جنبش های دینی بر شمرد که در این دوره از تاریخ منجر به تغییراتی در امور سیاسی و اجتماعی ایران شده است. یکی از دلایل وجود قبور امامزادگان متعدد در ایران خصوصا در منطقه ی شمال به خاطر نهضت دینی و تشکیل دولت اسلامی حضرت در این منطقه می باشد. حکومت ایشان را باید نخستین دولت شیعه ایران بر شمرد که در پیشاپیش آن نیز رهبری روحانی از تبار ائمه اطهار (ع) قرار داشته است. نهضتی که در اثر گذشت زمان و تحت تاثیر عوامل مختلف ، مسخ شده و بی رنگ گردیده است. یحیی بن عبد ا... در سال 176 ه ق در عصر هارون الرشید اولین سیّدی است که در گیلان قیام می کند اما او را با سوگند و امان نامه به بغداد دعوت کرده ، سرانجام به شهادت می رسانند و حسن بن زید حسنی در سال 250 هق در طبرستان قدرت را در دست گرفته ، سلسله ی علویان را بنیان می گذارد. نهضتی که در اینجا مورد بررسی قرار می گیرد در میان این دو قیام مذهبی رخ داده است. پیدایش نهضت با نگاهی به صفحات سیاسی ایران در اواخر سده دوم و اوایل قرن سوم هجری به یکسری از بحران ها و کشمکش های داخلی برخورد می کنیم که در حقیقت از پیامدهای نوعی سیر اندیشه است که در این چند دهه بر افکار مردم حاکم بوده و به طور کلی اندیشه ی استقلال طلبانه ایرانیان را در بر می گیرد. از دیدگاه دیگر می توان عصر مأمون را زمان اوج بروز و ظهور این گونه جنبش ها و قیام بر شمرد که گوشه ای از آن ناشی از همان افکار استقلال طلبانه بوده است. از مهم ترین بازتاب های این افکار که منجر به ایجاد جنبش های کوچک و بزرگی شده همان است که از آن به عنوان جنبش های دینی یاد می کنند و منشا اصلی آن اندیشه استقلال طلبانه ی ایرانیان و نفی بنی امیه و بنی عباس و حاکمیت ائمه اطهار (ع) بوده است. بعدها بر اساس چنین جنبش هایی بود که نخستین سلسله های مستقل ایرانی روی کار آمدند. روی هم رفته اختلافات مأمون با برادرش امین ، ایجاد فضای باز سیاسی که در این دوره حاکم بوده ، انتخاب مرو به عنوان پایتخت و آوردن امام رضا (ع ) و ولایت عهدی آن حضرت و خلاصه شهادت ایشان و بر گشتنن مأمون به بغداد و پدید آمدن جنبش ها و قیام های متعدد در این عصر گردیده است. در این میان چون آزادی شیعیان و ساداتی که به کوهستان دیلم (منطقه کوهستانی گیلان) پناهنده شده بودند با به وجود آمدن سلسله های کوچک محلی که خود را بقایای مروانیان و بنی امیه معرفی می کردند به خطر افتاد. یکی از برادران امام رضا (ع) به نام سید ابراهیم اصغر ملقب به سد جلال الدین اشرف در سال 206 ه.ق با شعار خونخواهی برادر با تشکیل نهضتی قیام می کند که پس از مدتی جنگ در این ناحیه ، در سال 211 ه.ق قدرت را در دست می گیرد و دولتی تشکیل می دهد. این اولین نشانه های تشکیل یک حکومت شیعه مذهب در ایران محسوب می شود. رهبر نهضت مجاهد شهید ، امام زاده اعظم ، نبیره ی پیغمبر اکرم (ص) پسر امام موسی کاظم (ع) برادر امام رضا (ع) و عموی امام محمدتقی (ع) ، سید ابراهیم المرتضی الا صغر ملقب به جلال الدین اشرف ، کنیت او به احتمالی ابوالحسن ، ابوابراهیم و همچنین ابوعلی است که در سال 180 هجری در شهر مدینه منوره چشم به جهان گشود و در چهاردهم ماه مبارک رمضان سال 233 هجری به شهادت رسید. پدرش امام هفتم شیعیان و مادرش بانو نجبه از مردم نوبه و زنگار بود. درست در سال قبل از تولدش (179 ه) پدرش امام موسی کاظم (ع) به دستور هارون الرشید در مدینه دستگیر و به بصره تبعید و زندانی شد. زمانی که سنش به حدود سه سال رسید ، پدر بزرگوارش را در سال 183 ه از دست داد و گرد یتیمی بر چهره اش نشست. او به مدد و همت برادرش امام رضا (ع) در زادگاهش مدینه پرورش یافت و در سایه ی چنین استادی چنان مراتب فضل و کمال را طی کرد که در میان برادرانش بعد از امام رضا (ع) در علم و حلم ،زهد و تقوی ، شجاعت و سخاوت بر همه پیشی گرفت و به همین دلیل از محبوب ترین و عزیزترین برادران نزد امام رضا (ع) بوده است. او بعدها لقب اشرف را از عموی جد پدرش عمر اشرف ابن امام سجاد (ع) اخذ نموده است. اما در حقیقت اشرف نشانه برتری و شایستگی او نسبت به سایر برادران و ملاک تمیز او از سایر جلال الدین ها محسوب می شود. او در سال 201 ه در زمان ولایتعهدی امام رضا (ع) در حالی که حدود 21 سال داشت از مدینه برای تبلیغ به بغداد آمد و قتی خبر شهادت امام رضا (ع) به بغداد رسید، سادات و شیعیان برای عرض تسلیت خدمت او رسیدند و برای اولین بار در آن مجلس مسئله نهضت مطرح شد.اما هنوز زمان و سن و سال حضرت برای تحقق این امر مساعد نبود. در سال 204 وقتی مأمون از مرو به بغداد می رود سید جلال الدین اشرف (عید جلال الدین اشرف ()مرو به بغداد می رود ن امر مساعد نبود. بار در آن مجلس مسئله نهضت مطرح شد. می شود.) آن شهر را ترک کرده و به قم نزد برادر بزرگش سید میر احمد مشهور به شاهچراغ می آید و خدمت او به کسب علم و فضیلت مشغول می شود. در آن زمان عمر حضرت اندکی بیش از 23 سال بوده است. حضرت پس ازحدود سه سال اقامت در قم(در سال206ه) اقدام به تشکیل نهضت کرد و پس از یکسری جنگ های خونین در سال 211 ه.ق قدرت را در دست می گیرد و نخستین دولت شیعه مذهب ایران را بنیان می گذارد. سرانجام پس از 13 سال حکومت در سال 223 ه.ق طی جنگی مجروح گردیده و به شهادت می رسد. بوده ، انتخاب نفی بنی امیه ان جنبش های دینی یاد می کنند ن افکار استقلال طلبانه بوده است. که در حقی مذهبی رخ داده است. بنیان کوت کرده ، سرانجام به شهادت می رسانند و حسن بن جوانی آراسته به صفات رهبری با رفتن مأمون به بغداد عده ای از سادات نیز که از جمله مهم ترین مخالفین مأمون بودند مجبور شدند که بغداد و عراق و حجاز را ترک کرده ، به گوشه و کنار ممالک اسلامی از جمله نواحی شمالی ایران عزیمت کنند. در این میان کوچکتری برادر امام رضا (ع) ، سید ابراهیم المرتضی ملقب به جلال ا لدین اشرف که جوانی 23 ساله، اهل علم و آراسته به زهد و تقوی و مشهور به سخاوت بود به دو دلیل عمده نمی توانست در بغداد و همچنین در مدینه و حجاز اقامت کند، لذا با حرکت مأمون به سوی بغداد به طرف قم رهسپار شد . اولا توجه مردم و جلب نظر مأمون . ثانیا تشابه اسمی حضرت با برادرش. سید ابراهیم اکبر که کنیه امام موسی کاظم (ع) نیز به همین واسطه ابوابراهیم بوده است. در سال 200 ه پس از زیارت خانه خدا به یمن رفت و قیام کرد. او در زمان ولیعهدی امام رضا (ع) به شفاعت آن حضرت مورد عفو قرار گرفت. در بغداد ساکن شد و در همان شهر نیز وفات کرد . سید ابراهیم اکبر فرزندی نداشت. در زمانی که امامزاده ابراهیم (اصغر) ملقب به سید جلال الدین اشرف (ع) در بغداد بود ، چون ابراهیم اکبر وفات کرده بود در نتیجه مردم به او روی می آوردند . روی هم رفته این تشابه اسمی برای مأمون نیز وسوسه انگیز و حساس به شمار می آمد و بی شک مأمون با اسم ابراهیم بن موسی (ع) تحریک می شد حال خواه این ابراهیم اکبر باشد خواه ابراهیم اصغر ، بنابراین بغداد و مدینه و حجاز جایگاه مناسبی برای زندگانی حضرت محسوب نمی شد.
سید جلال الدین اشرف در قم سید جلال الدین اشرف پس از فرار از بغداد به سرعت خود را به قم رساند و به خانه برادرش سید احمد شاهچراغ رفت و به کسب علم و فضیلت پرداخت.در آن زمان کسی باور نمی کرد که همین جوان آرام که بی سرو صدا به کار خود مشغول است ،بزودی رهبر نهضتی خواهد شد که پوزه بسیاری از حکمرانان بنی امیه را در شمال ایران به خاک خواهد مالید! تاریخ به ما حدود سال205ه. را نشان می دهد که سادات و شیعیان به دنبال رهبری بودند تا در سایه او سیر حرکت را به نفع خود به سوی پیروزی هدایت کنند. قیام سید علی بن محمد (ص) در این حال و هوا عده ای از مردم به یکی از نوادگان امام جعفر صادق(ع) به نام سید محمد روی کرده بودند اما او از این امر اکراه داشت. سادات و شیعیان نیز پسرش سید علی را با خود همداستان کرده ، به عنوان رهبر پذیرفته و به سوی گیلان و دیلمستان حرکت می کنند. سید علی که مردی اهل علم و حلم و آراسته به سخاوت و شجاعت بود به همراه عده ای به گیلان آمد و در تجن اردو زدند. هشت هزار نفر با او بیعت کردند. کتل شاه از بابا ملحد یاری خواست. آن دو با یکدیگر متحد شدند و سید علی را شکست دادند. سید علی در این جنگ شهید و پس از هفت ماه بساط نهضت او با شهادتش بر چیده شد. چون خبر قیام او به نعمان حاکم گیل و دیلم رسید به حکمرانانش دستور داد که هر جا سید و شیعه ای پیدا کردید بکشید یا برایم بفرستید. اما باز مردم آرام ننشستند و در فکر پیدا کردن رهبری بودند. در این زمان سید جلال الدین اشرف (ع) به واسطه دارا بودن نیروی جوانی و صفات پسندیده و عطف به این مسئله که محبوب ترین برادر نزد امام رضا (ع) بوده و در دامن ایشان پرورش یافته و نیز از محضرش کسب فیض کرده همواره مورد توجه و احترام سادات و شیعیان قم قرار می گیرد. اکنون حدود سه سال از اقامت او در قم می گذرد. او جوانی است حدود 26 ساله که از بسیاری جهات صفات رهبری یک نهضت را دارا می باشد. آغاز نهضت در این دوران خفقان که سادات در کنج عزلت به سر می برند و به شدت تحت کنترل و فشار قرار داشتند ، گیلان و دیلمستان به عنوان پناهگاهی مطمئن برای آنها محسوب می شد. از سوی دیگر شیعیان و سادات در این نواحی به دنبال رهبری بودند که با بر پا کردن نهضتی ، آزادی را برای ایشان به ارمغان بیاورد. سرانجام گویا بر اثر الهاماتی که در خواب از سوی امیر المومنین علی (ع) به آن حضرت و یا اطرافیانش می شود ، بالاخره حدود چهل و چهار نفر از سادات و شیعیان خاص در روز پنجشنبه دهم ماه شعبان سال 206 هجری در خانه سید میر احمد (شاه چراغ) در شهر قم به نام امام محمد تقی (ع) با سید جلال الدین اشرف بیعت کردند و او را به عنوان رهبر نهضت و پیشوای مومنان و سلطان شیعیان پذیرفته ، تصمیم گرفتند که با دشمنان دین و سیرهء رسول خدا به نبرد برخیزند. حرکت به سوی گیلان و دیلمستان فردای آن روز با پخش برپایی نهضت عده زیادی از مردم قم به نهضت پیوستند. چون این نهضت نمی توانست با خلیفه مأمون در گیر شود و از سوی دیگر قم به عنوان یک شهر قلمرو خلیفه بود سعی کردند به جای درگیری با خلیفه به طرف گیل و دیلم حرکت کنند. به پیشنهاد سید محمد برای جمع آوری سپاه بیشتر خطاب به شیعیان و محبان آل علی (ع) که در شهرهایی چون ری .... بودند با دست خط مبارک خود حضرت نامه ای به این مضمون نوشته شد: از من سید جلال الدین اشرف بن امام موسی کاظم (ع) بردار امام رضا (ع) به دوستان و شیعیان علی بن ابیطالب(ع) ، دانسته و آگاه باشید که خروج من به قول جد من است و می خواهم خون برادر و جد و پدر و سایر اولاد رسول ا... را از این کافران تیره روزگار باز ستانم چرا که دین مبین محمد (ص) را ضعیف گردانیده اند. طریق دوستان و شیعیان آنست که دوستی را مرعی داشته، جنگ این کافران را فریضه دانند و در امداد خود را معاف ندارند ، تا رستگار دنیا و آخرت بوده و باشند.دیگر هر کس کشته شود چنان داند که فردای قیامت مرکب همت در بهشت پاکیزه سرشت ، در تازد. حضرت پس از اتمام نامه آن را بدست قاسم بن یحیی داده و او را به اطراف از جمله به طرف شهر ری فرستاد و خود با چهارصد و چهل و چهار نفر به سوی زنجان حرکت کرد. حرکت به سوی زنجان ، جنگ زنجان و فتح آن پس از بر پایی نهضت چون شهر قم جای مناسبی برای فعالیت و اصولا موجودیت نهضت نبود ، حضرت به طرف زنجان حرکت کرد . در آن زمان بابا ملحد یکی از سپه سالاران نعمان (حکمران گیلان ا ز سوی مأمون) حکمرانی حوالی زنجان را بر عهده داشت. هنوز چند روز از حرکت زنجان نگذشته بود که عده زیادی از هر طرف به خدمتش آمده ، بیعت او را پذیرفتند . در نزدیکی زنجان مشاهده کردند که شش جوان تُرک سواره به سوی آنها می آیند. وقتی سواران به حضرت رسیدند پیاده شده و تعظیم کردند. چون از حالشان پرسیده شد بر حضرت معلوم شد که آنها پسران یوشع الدین استاجلو از جمله حسن بیک هستند که پدرشان مولا علی (ع) را در خواب دیده، خبر قیام حضرت را دریافت کرده ، پسران خود را فرستاده تا مقدمات پیوستن به نهضت را فراهم کنند. پس از آن حسن بیک پسر بزرگ یوشع الدین که بعدها از بزرگترین سرداران حضرت شد در اردو ماند و برادران خود را به دنبال پدر فرستاد. بالاخره پس از چند روز بابا یوشع الدین (نوه ابودجاجه) با چند هزار نفر از خویشان و مال و حشم بسیار به نهضت پیوست و لشکر حضرت در نزدیکی زنجان در کنار رودخانه قزل اوزون اردو زدند. حسن بیک در سال 211 ه.ق حکمرانی مناطق فتح شده زنجان را از سوی حضرت بر عهده داشت. او سرانجام در روز چهاردهم ماه مبارک رمضان سال223 در جنگ شوم دشت(لیالیمان) چون به هر طرف نگاه کرد حضرت را ندید خود را به صف سپاه دشمن زد و جنگ کرد تا اینکه محاصره شد. او هجده زخم برداشت ، از معرکه جنگ بیرون رفت و خود را به زنجان در محله قیدار رسانده و معتکف شد و در همان جا فوت کرد. قبرش در پایین پای قیدار می باشد.(قیدار در نزدیکی خدابنده در استان زنجان می باشد.) چون خبر نهضت حضرت به بابا ملحد رسید بلافاصله طی نامه ای از کتل شاه در خواست کمک کرد. کتل شاه نیز پس از مدتی با چند هزار نفر از سوی گیلان به یاری او شتافت. اواخر سال 206 ه.ق جنگی بین سپاه حضرت و منافقان در حوالی شهر زنجان در کنار رودخانه قزل اوزون رخ داد.در این جنگ پسر بابا ملحد کشته شد. بابا ملحد که کشته شدن پسرش را به چشم دید به لشکر خود نهیب داد، امام زاده هاشم نیز با لشکرش وارد کارزار شد و جنگی سخت در گرفت.(هاشم پسر محمد بن عبدالله بن حمزه بن علی بن ابی طالب (ع)، یکی از شجاع ترین سرداران حضرت سید جلال الدین اشرف (ع) بوده است. او در ماه ذیقعده سال 206 به همراهی برادران خود طیب و قاسم و با عده ای از جوانان عرب و بنی هاشم در حوالی رود قزل اوزون زنجان به نهضت پیوست.) در گیرو دار جنگ ، امام زاده هاشم با یک حمله ، بابا ملحم برادر بابا ملحد و سپهسالاران لشکر کفار را به خاک افکند. سپاهیان دشمن وقتی سالار خود را کشته دیدند از معرکه فرار کردند.وقتی لشکر منافقان پراکنده شد بابا ملحد خود را به طارم رساند و لشکر پراکنده اش را جمع آورده ، همان جا توقف کرد.
جنگ در لیالمان
ادامه زندگاني حضرت امام زاده ابراهیم بن موسی بن جعفر (ع) ملقب به سید جلال الدین اشرف(ع) آستانه اشرفیه .
اولین کاروان زیارتی از شمال
با پناهنده شدن نعمان به منصور حاکم مازندران سید جلال الدین اشرف (ع) به آن جا حمله کردند. اکنون تاریخ اواسط سال 211 ه.ق است و حضرت پس از شکست منصور موفق شده است که به بسیاری از سرداران سپاه نعمان دست یابد و با متواری ساختن او آخرین مدعی خود را از پا در آورد. در این زمان که حضرت به نزدیکی خراسان رسیده بود ، تصمیم گرفت به زیارت مرقد مطهر برادرش حضرت امام رضا (ع) برود ...حضرت مشغول تدارک اسباب سفر شد . سپاهیان همه علاقمند بودند که همراه او باشند ، اما به هیچ وجه نمی توانستند با این همه لشکر به آن سو حرکت کنند. زیرا در آن عصر طاهریان در خراسان حکومت می کردند و اگر حضرت با لشکری به ان سو می رفت بی شائبه با مقاومت آن ها روبرو می شد و توجه خلیفه عباسی مامون را نیز به خود جلب می کرد. روی هم رفته حضرت برای اینکه آسوده خاط سفر کند عده ی زیادی از سربازان را مرخص کرد و خود با عده ای معدود از سرداران رشید اسلام به صورت کاروانی از مازندران به سوی مرقد امام رضا (ع) حرکت کرد.بنابراین می توانیم کاروان او را اولین کاروان زیارتی بدانیم که از منطقه شمال ایران (گیلان و مازندران) برای اولین بار در تاریخ اسلام در سال 211 ه.ق یعنی هشت سال بعد از شهادت امام رضا (ع) به مشهد مقدس رفته است. زیارت مرقد امام رضا (ع) چون به نواحی طوس رسیدند در کنار چراهگاهی شترانی را در حال چرا دیدند و گنبدی را مشاهده کردند.حضرت سلطان سید جلال الدین اشرف (ع) پیاده شد و آهسته جلو رفت و دست مبارک خود را نیز زیر گنبد بر زمین نهاد و شروع به درد دل کرد .همه با دیدن این منظره غم انگیز فهمیدند که آنجا مرقد مطهر امام رضا (ع) است.اهل کاروان به گریه افتادند.حضرت مدتی در آنجا اقامت گزیدند و بساط عزاداری و اطعام به راه انداخت و در این مدت کرامات بسیاری از حضرت مشاهده شد که همه را متحیر کرد. حضرت پس از زیارت مرقد مطهر برادرش به سوی گیلان حرکت کرد. تشکیل اولین حکومت ِ شیعه مذهب ایران چون حضرت سلطان سید جلال الدین اشرف (ع) پس از زیارت مرقد برادرش از خراسان به گیلان رسید به لاهیجان رفت و رهبر یک دولت سلامی شد و کماکان امور اداری را به امیر شمس الدین واگذار کرد و خود غالبا با سرداران و یارانش بسر می برد. آنگاه نواحی فتح شده را میان سرداران خود تقسیم کرد و هریک را برای حکمرانی ٍ منطقه ای فرستاد . این سرداران که به عنوان والی به قسمت های مختلف گیلان فرستاده شدند در حقیقت کابینه دولت حضرت را تشکیل می دادند ، از آن جمله امام زاده هاشم (ع) به دیلمان ، حسن بیک به طارم و حوالی زنجان ، امیر سلطان به عنوان حکمران رشت ، سد محمد برفجان و عبدالرحمان اژدر به رودسر و حمزه به کوهدم فرستاده شدند و شمس الدین به عنوان رئیس دولت و جانشین حضرت در لاهیجان اتنخاب شد و حضرت ، خود به کنج عبادت نشست.... مدت چند سال زمان به آرامش سپری شد .( امیر سلطان یکی دیگر از برادران سید جلال الدین اشرف است. وی به همراهی عده ای از مدینه در سال 209 به نهضت پیوست . در تمام جنگ ها در کنار حضرت بود . گویا پس از شهادت حضرت برای مدتی زنده بود و عده ای از مردم به او روی کرده بودند و لقب امیر سلطان را در آن زمان دریافت کرده است) . آمدن چهل گوش به لاهیجان ، جنگ کولک پشته لیلی بن سیامک ، سپهسالار نعمان ، برادری داشت به نام امیره چهل گوش که در زمان آغاز حکومت نعمان (205 ه.ق) به حکمرانی شهر کاشغر مرغابیه رسیده بود .او به دلایلی نا معلوم از شرکت در جنگ های نعمان خودداری کرد .برعکس برادرش لیلی با حرص و ولعی عجیب به کام مرگ فرو رفت. در ماه رجب سال 216 ه . ق حضرت، حسن بیک و امام زاده هاشم را با لشکری مجهز برای سرکوبی چهل گوش روانه ی کولک پشته کرد.آنها از راه دیلمان آمده و در کوتمَک اردو زدند. در این محل آنان با یکی از محبان آل علی (ع) به نام جانکای مالدار آشنا شدند و با راهنمایی او لشکر چهل گوش را محاصره کردند و جنگی سخت در گرفت . در این جنگ طارق به دست امام زاده هاشم کشته شد و چون چهل گوش کشته شدن او را دید پا به فرار گذاشت و با فرار وی لشکریانش متفرق شدند. استمداد چهل گوش از چمنک در این میان ، چهل گوش که پس از فرار از کولک پشته از راه دلفک خود را به قریه طالش کُل رسانیده ، حدود هفت ماه بود که در آنجا ساکن بود. تا اینکه آوازه ی چمنک جادوگر چیره دست فومنی به گوشش رسید. بعد از یک هفته به پیشنهاد چمنک ، قرار شد که لشکریان به سرداری چهل گوش جهت به دست آوردن پایگاهی به طرف دیلم حرکت کنند.مطابق نقشه آنها از راه رودبار به دیلمان و از آنجا به گُمل رفته و ارتفاعات کلاکُل در پنج کیلومتری لاهیجان را تصرف کردند. چمنک که گویا اصلا اهل همین نواحی بوده و یا مدتی در این مناطق زندگی کرده بود به علت آشنایی با وضعیت طبیعی منطقه ، این نقطه را جهت احداث سد انتخاب کرد .....چهل گوش صد نفر شبانه به برفجان فرستاد تا سید محمد معروف به سید محمد قزوینی « نوه ی امام جعفر صادق (ع) » و گماشته حضرت را ، در آن شهر به قتل برسانند. آنان به برفجان آمده و سید محمد را در حالی که در مسجد قرآن می خواند به شهادت رسانند و جسد او را به آب رودخانه انداختند .جنازه ِ سید محمد را در محله ی کوچان ، گرفته و دفن کردند. حضرت با شنیدن این خبر برای او عزاداری کرد . این وقایع در اوایل سال 217 ه.ق روی داده است. اما در این میان چهل گوش که در امر سد سازی کاری از پیش نبرد لذا از چمنک کمک خواست . چمنک به کلاکل آمد و شروع به کار کرد.سرانجام این سد پس از حدود هفت سال در نیمه ی اول سال 223 هجری به اتمام رسید، پس از مدتی ،پر از آب شد و آبادی های زیادی را به زیر آب برده یا به شدت آسیب رساند. در این میان مردمی که به واسطه بالا آمدن آب بر اثر سد سازی چهل گوش از آبادی های خود مهاجرت کرده بودند خدمت حضرت آمدند و شکایت کردند.حضرت که حال آن بیچارگان را دید تصمیم گرفت که با چهل گوش و چمنک نبرد کند. بنابراین حضرت از تمیجان با لشکری به سوی چهل گوش حرکت کرد. تا در هنگام غروب به نزدیکی کلاکل رسیدند و میان چمندان و کلاکل در پای کوه اردو زدند ، آنجا را صحرای شوم دشت می گفتند که امروزه لیالمان نامیده می شود. شروع جنگ شوم دشت ( لیالمان )
سرانجام در اوایل ماه مبارک رمضان سال 223 هجری دو لشکر در لیالمان ( روستای لیالمان 50 کیلومتری شهر لاهیجان ) در برابر هم صف آرایی کردند و طبل جنگ را به صدا در آوردند. حسن بیک به امر حضرت به میدان رفت در یک لحظه نزدیک به بیست هزار نفر به حسن بیک حمله کردند.از طرف سپاه اسلام به مدد حسن بیک شتافتند ، جنگ در حالی که حسن بیک مجروح شده بود تا نزدیکی ظهر ادامه داشت تا بالاخره با به صدا در آمدن طبل بازگشت دو سپاه از هم جدا شدند.
شهادت سيدجلال الدين اشرف
[دچينواچين]آخرین قسمت از زندگانی سید جلال الدین اشرف(ع) آستانه اشرفیه . شروع جنگ شوم دشت ( لیالمان ) سرانجام در اوایل ماه مبارک رمضان سال 223 هجری دو لشکر در لیالمان ( روستای لیالمان 5 کیلومتری شهر لاهیجان ) در برابر هم صف آرایی کردند و طبل جنگ را به صدا در آوردند. حسن بیک به امر حضرت به میدان رفت در یک لحظه نزدیک به بیست هزار نفر به حسن بیک حمله کردند.از طرف سپاه اسلام به مدد حسن بیک شتافتند ، جنگ در حالی که حسن بیک مجروح شده بود تا نزدیکی ظهر ادامه داشت تا بالاخره با به صدا در آمدن طبل بازگشت دو سپاه از هم جدا شدند. لحظات وداع بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران بعد از چند روز توقف در جنگ ، حضرت چون دید عده ی زیادی از سرداران و سادات عظام به شهادت رسیده اند (از جمله سردار بسیار باوفای او حسن بیک) رو به سرداران خود کرد و گفت : ای براداران چه خوب است که همه به خانواده های خود برگردید چون من از جد بزرگوار خود شنیدم که بعد از دوازدهم ماه رمضان وفات خواهم کرد . کسی که با من بماند باید مرگ و شهادت در راه خدا را بپذیرد. مومنان از شنیدن این حرف زار زار گریستند و دانستند که لحظات وداع نزدیک است. بنابراین یک صدا گفتند : ای سید زمان و ای سلطان شیعیان ما دست از دامن تو بر نمی داریم ، حضرت در حق ایشان دعا کرد و وصیت نامه خود را نوشت . آن روز ، روز دوازدهم رمضان بود. فردای آن روز با برآمدن صدای طبل هر دو لشکر صف آرایی کردند. در این زمان امام زاده هاشم با کسب اجازه از حضرت به میدان رفت. وقتی چشمش به پرچم سیاه دشمن افتاد که بالای سر چهل گوش برافراشته بودند به لشکر خود نهیب داد. او و لشکریانش خود را به صف دشمن زدند.امام زاده هاشم به هر سو که حمله می کرد دشمنان فرار می کردند.تا بالاخره وقتی پسران چهل گوش به دست هاشم کشته شدند.چهل گوش با بیش از چند هزار نفر به آنها حمله کرد و سپاه امام زاده هاشم را در میان گرفت.آنها هرچه تلاش می کردند راه به جایی نمی بردند. در این میان اسب امام زاده هاشم را پی کردند ، او پیاده به جنگ پرداخت تا بالاخره چهل زخم برداشت و به زحمت توانست خود را به کناره آب سفید رود برساند. در این زمان از بدن مبارکش به شدت خون می آمد. او با کشتن نگهبان راه و سوار شدن بر اسبش به طرف رودبار فرار کرد و خود را به سفیدرود رساند و از آب گذشت ، وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و در حالی که سر به سجاده داشت دعوت حق را لبیک گفت.در این میان لشکر او پراکنده و متفرق شدند. فردای آن روز معلوم شد که ده هزار نفر در آن نبرد کشته شده اند. چون خبر شهادت هاشم به حضرت رسید گریه کرد و آنگاه سرداران خود را احضار کرد و ضمن تشکر از انها خواست تا فرصتی هست به خانواده های خود بر گردند . اما آنها گفتند : یابن رسول ا... ما سر و جانمان را فدای تو می کنیم. صبح اندوهگین چشم صاحب دولتان بیدار باشد صبحدم عاشقان را ناله های زار باشد صبحدم آن روز به احتمالی صبحدم روز چهاردهم ماه مبارک رمضان سال 223 هجری بود.سکوتی سنگین بر چهره آفتاب سایه افکنده بود. دلاورانی مومن در صحرای شوم لیالمان در نماز صبح به رهبر اولین حکومت شیعه مذهب ایران اقتدا کرده بودند . وقتی عَلم سفید حضرت امام موسی کاظم (ع) را بر پا کردند در این میان حضرت فرمود : عیبه ی سلاح مرا بیاورید حاضران همه به گریه افتادند. حضرت از جای خود بلند شد و پیراهن سفیدی پوشید و شمشیر پدر بزرگوارش را بر کمر بست و خود را به آئین دلاور مردان آل الله آراست. قرآن را در دست گرفت و سوره اِنا فَتَحنا لَکَ فَتحاً مُبینا ... را تلاوت کرده و رو به جانب قبله کرده فرمود: اَشهَد اَن لا اله الا الله ، اَشهَد اَنَ محمداً رسُول الله و اَشهَد اَنَ علیً ولی الله ، بعد سوار بر اسب شد و زیر پرچم در قلب سپاه ایستاد . همه منتظر بودند که ببینند چه کسی اول به میدان می آید ... حضرت خود را به سپاه دشمن زد و میمنه سپاه را در هم کوبید و با حمله دیگری میسره سپاهشان را نیز متفرق کرد. چهل گوش که این مسئله برایش خیلی ناگوار بود با حمله به خاصان خود چند هزار نفر از آنها را به جنگ حضرت فرستاد و دوباره جنگ شدت یافت و هر لحظه که می گذشت سپاه اسلام پراکنده می شدند. حضرت برای بار سوم خودش را به صف سپاه دشمن کوبید و از هر طرف که حمله می کرد دشمنان جا خالی کرده و فرار می کردند . بالاخره سادات در محاصره نتوانستند کاری از پیش ببرند،کار به جایی رسید که فقط پنج نفر به جنگ ادامه می دادند غروب غم انگیز حضرت چند ساعت به تنهایی شمشیر زد تا بالاخره خودش را به علمدار سپاه دشمن رساند و علم سپاه آنان را سرنگون کرد . این کار او ترس و رعب عجیبی در دل منافقان ایجاد کرد. حضرت اکنون در قلب سپاه دشمن شمشیر می زد و به چهل گوش نزدیک شده بود. اما چهل گوش در دیواری از لشکریان حریص ایستاده بود .حضرت خود را به چهل گوش نزدیک کرد اما لشکر کفار بر او چیره شدند و آنقدر تیر و شمشیر و نیزه بر پیکر نازنین حضرت زدند که او ناتوان شد و چهل گوش نیز از فرصت استفاده کرد و نیزه به پهلوی او زد .حضرت نهیب بر اسب خود داده و صف دشمن را شکافت و از معرکه جنگ بدر رفت. حضرت برا ی اینکه در میدان جنگ به شهادت نرسد به عبارت دیگر جسد مطهرش به دست دشمن نیفتد ، میدان جنگ را ترک کرد و به طرف رودبار فرار نمود.چون رودبار در آن روزگار در قلمرو دولت جستانیان بود ، لذا فرار حضرت به آنجا تا حد زیادی می توانست ایشان را محفوظ نگهدارد.در نزدیکی های غروب آفتاب سرزمین رودبار پذیرای قدوم مبارک حضرت سلطان جلال الدین اشرف (ع) بود.حضرت خود را با بدنی مجروح و با اسبی خونین به قریه سیاه دارستان رودبار رساند و در خانه شیخ مفید الدین فرود آمد. شیخ که اکنون پیرمردی نود و چند ساله بود یکی از خادمان امام موسی کاظم (ع) بود ، که گویا حضرت را در خانه پدریش در مدینه در سنین نوجوانی دیده بود. او همین که حضرت را دید، شناخت و رکابش را گرفت و به زاری گریست . شیخ آبی حاضر کرد.حضرت وضو تازه کرد اما خون مانند باران از بدن مبارکش جاری بود.حضرت به داخل رفت و نشست اما چه نشستنی.
تابوت مرا به آب بسپارید
[دچينواچين]سپس حضرت رو کرد به شیخ مفیدالدین و فرمود : ای شیخ ، باید که در اتاق را ببندی و کمی منتظر باشی و بعد مرا صدا بزنی ، اگر جواب شنیدی ، صبر کن ، اگر جوابت ندادم بدان که به جدم رسول الله ملحق شده ام.بیا نعش مرا به کنار رودخانه ببرودر تابوتی بگذار و در آب بینداز تا هر جا که خدا می خواهد برود. چون کفار به دنبال من بیایند نترس ، که کسی با تو کاری ندارد. شیخ می گوید: من در اتاق را بستم ، چند لحظه صبر کردم.دلم آرام نگرفت و صدا زدم : یابن رسول الله ... ناگهان صدای مهیبی به گوشم رسید بیهوش شدم. چون به هوش آمدم باز صدایش کردم . اما چون جوابی نشنیدم ، داخل شدم ، دیدم حضرت نماز گزارده و روی مبارکش را به طرف قبله کرده و جان به جان آفرین سپرده و به مقام رفیع شهادت نائل آمده است. رحمت الله علیه و لعنت الله علی قاتله. اجرای وصیت و دفن حضرت شیخ مفید نقل می کند که صد و چهارده زخم بر پیکر مبارک حضرت دیده می شد ، اما به آن زخمی که چهل گوش بر پهلوی حضرت زده بود شهید شد.شیخ به وصیت حضرت عمل کرد و پیکر مطهر او را در تابوت گذاشت و در آب سفیدرود رها کرد.تابوت حامل جسد مطهر حضرت ، سفیدرود را در می نوردید تا در حوالی لاهیجان در قریه کوچان به ساحل رسید.پیکر پاک و مطهر آن رهبر نستوه و اسوه مقاومت و تقوا و مجاهد راه آزادی و شرافت را بی شک عده ای از مردمان با صداقت آن روزگار به دور از هرگونه تشریفاتی با یک دنیا اندوه و ماتم به خاک سپردند.محله ي بی نام و نشانی که بعدها به برکت وجود مرقد مطهر حضرت به نام آستانه اشرفیه و یکی از مشهورترین آبادی ها و شهرهای ایران درآمد و چون خورشیدی در پهنه سرسبز شمال می درخشد. شهادت حضرت و پراکندگی سادات روایت است که چون آن حضرت به شهادت رسید چند شبانه روز هوا منقلب شد و می گویند چند سال باران نیامد و قحطی و گرسنگی بر مردم مستولی گردید، عده زیادی تلف شده یا مهاجرت کردند. باید توجه داشت که اکثر زیارتگاه های طراز اول و مهم گیلان متعلق به این دوره می باشند و قبور سرداران حضرت در آن نقش اصلی را ایفا می کنند . در روایت آمده است که چون خود حضرت به سپاه دشمن حمله ور شد و مشغول جنگ بود لشکریان اسلام هر کدام جان خود را به در می بردند و خیمه را خالی می گذاشتند. القصه امام زادگان و سیدان متفرق شدند و هر کدام را کافران به نوعی شهید کردند.
''''=== سید جلال الدین اشرف، برادر امام رضا ===''''
بارگاه ملکوتی حضرت سید جلال الدین اشرفعلیه السلام [1] همانند خورشید فروزان بر تارک سرزمین همیشه سبز استان گیلان میدرخشد و هر ساله هزاران نفر از دوستداران خاندان پیامبر6 از اقصی نقاط کشور جهت زیارت آن سید جلیل القدر میایند. مرقد منورش در شهرستان آستانه اشرفیه از شهرهای شرقی استان گیلان واقع شده است. فاصله آن تا رشت 35 و تا لاهیجان 5 کیلومتر است. در عظمت آن امام زاده عظیم الشأن همین بس که بزرگان و مراجع عالیقدر تقلید بالاخص فقیه اهل بیت ایةالله سیدشهاب الدین مرعشی نجفی نشان خدمتگزاری و خادمی آن حضرت را با کمال افتخار به سینه دارند.[2] زادگاه آن بزرگوار در سال 180 ق. در مدینة منوره چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت موسی الکاظم علیه السلامو مادر پاکدامن و والامقامش «نجمه» است و ظاهراً کوچکترین فرزند از میان فرزندان امام هفتم به شمار میروند. در نام مبارک آن حضرت اختلاف است. برخی او را حسن بن موسی الکاظم علیه السلام و برخی ابراهیم اصغر معروف به مرتضی، نامیدهاند. در هر صورت برادر اعیانی امام رضا علیه السلام معرفی کردهاند. اما ایةالله شیخ محمد مهدوی لاهیجانی مؤلف کتاب «سادات متقدمه گیلان» مینویسد: «نام سید جلال الدین اشرف، ابراهیم المرتضی اصغر ملّقب به جلال الدین است. او برادر اعیانی حضرت ولی الله الامام الثامن علی بن موسی الرضا علیه السلام میباشد برادر اعیانی یعنی برادر پدری و مادری ثامن الائمه:می باشند.» لقب جلال الدین بر مطالعه کنندگان تراجم و انساب و سیر و اخبار معلوم است که عدهای از سادات، به این گونه القاب ملقب بودهاند چه آنکه یکی از اولاد موسی بن جعفرعلیه السلام سید حسین ملقب به «علاءالدین» است که قبرش در شیراز است. پس ممکن است است لقب برادرش جلال الدین باشد که در بلده آستانه لاهیجان مدفون است.» و اما لقب اشرف را از عموی جدّ پدرش «عمر الاشرف ابن امام زین العابدینعلیه السلام اتخاذ نموده است. اما در حقیقت اشرف نشانه برتری و شایستگی او نسبت به سایر برادران و ملاک تمیز او از سایر جلال الدینها در میان علویان محسوب میشود.»[3] سید جلال الدین اشرف در سه سالگی پدر بزرگوارش را (سنة 183 ق.) از دست داد و گرد یتیمی بر چهره پاک و معصومش نشست. او به مدد و همّت برادرش حضرت رضا علیه السلام درزادگاهش پرورش یافت و در سایة تربیت او مراتب فضل و کمال را طی کرد. علاوه بر این، از بس متقی، پرهیزگار، عالم، فاضل، و دارای اخلاق حسنه بوده که حضرت رضا علیه السلاموی را بینهایت دوست میداشت.[4] سید جلال الدین در بغداد در سال 201 ق. در حالی که 21 سال داشت برای دیدن برادرش امام رضا علیه السلام همانند بسیاری از سادات و علویان از مدینه به بغداد آمد و تا سال 204 در این شهر اقامت داشت. علت توقف آن حضرت در بغداد معلوم نیست ولی برخی از مورخان معتقدند که وی در بغداد به امر برادرش امام رضا علیه السلام مشغول به تبلیغ بود، تا این که در سال 203 ق. خبر شهادت امام رضا علیه السلام به او رسید و در این زمان سادات و بزرگان و شیعیان برای عرض تسلیت خدمت او رسیدند و برای اولین بار در آن مجلس مسأله نهضت و مقابله با حاکم ستمگر زمان مأمون عباسی مطرح شد و لذا سید اشرف در سال 204 ق. وقتی که مأمون از مرو عازم بغداد شد، آن شهر را ترک کرد و به ایران مهاجرت نمود و همانند اغلب سادات و علویان به نقاط امن ایران پناهنده شد و به صورت مخفیانه مشغول ترویج و تبلیغ شریعت محمدی و علوی گردید و مقدمات کار نهضت و قیام را فراهم میساخت. مهاجران آل ابیطالبعلیه السلام خلفای عباسی که با استفاده از شهرت و محبوبیت آل ابی طالب و با طرح شعارهای فریبنده به قدرت رسیده بودند. از همان ابتدا علویان بالاخص امامان معصوم شیعه را سدّی برای پیشبرد اهداف و مقاصد خود میدانستند. بنابراین با تمام وجود سعی میکردند که آنها را از میان بردارند. البته هر وقت که لازم بود و موقعیت ایجاب میکرد، ظاهراً علویان پسر عموی عزیزشان بودند و هرگاه فرصتی دست میداد آنها را زندانی و شهید میکردند. مأمون همانند سایر خلفای عباسی وقتی خطر شورش علویان را در اوایل خلافت خود احساس کرد. جهت فرو نشاندن شورشهای آنان، امام رضا علیه السلام را طبق نقشهای به مرو دعوت کرد و مقام ولایتعهدی را به ایشان تفویض نمود و برای آن حضرت از مردم بیعت گرفت و تا حدی با این سیاست به تحکیم و تثبیت حکومت خویش پرداخت. اما افشاگریها و مخالفت امام نسبت به اقدامات مأمون موجب شد که این خلیفه ستمگر عباسی چهره واقعی خویش را نشان داده و امام رضا علیه السلام را به شهادت برساند. از سوی دیگر وقتی خبر ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلامبه مدینه رسید. علویان به شوق ملازمت آن حضرت و به جهت همکاری و تبلیغ و تحکیم دین مبین اسلام متوجه ایران شدند. اما شهادت حضرت رضا علیه السلامهمه آنان را غافلگیر کرد و به دنبال سختگیری کارگزاران خلیفه عباسی در مناطق مختلف کشور، متواری و عدهای در نبردی نابرابر به شهادت رسیدند و گروهی از سادات همانند سید جلال الدین اشرف به کوهستانهای گیلان پناهنده شدند و حتی حیلههای مرموزانه مأمون همانند عزاداری، لباس سیاه پوشیدن، و ازدواج دخترش با حضرت جوادعلیه السلام که به منظور کاهش عکس العملهای علویان بود، مؤثر واقع نشد و شورش سادات در اقصی نقاط کشور بر علیه مأمون تداوم یافت.[5] علت انتخاب گیلان گیلان که بخش جلگهای و نواحی ساحلی دریا را شامل میشد. بخش کوچکی از سرزمین پرآوازه دیلمان[6] بود. پس از روی کار آمدن خلفای اموی و عباسی دیلمیان همواره در حال مبارزه با خلفا و مورد ظلم و تعدّی آنها بودند. دیلمیان از راه پناه دادن به آل علیعلیه السلام میخواستند به هر کیفیت شده خلفا را براندازند و مظلوم را یاری دهند. از نوشتة ابوالفرج اصفهانی، چنین بر میاید علویان که جان آنان از ناحیه خلفا در معرض خطر بود با راهنمایی و توصیة برامکه به دیلمان پناه میبردند. وی مینویسد: «یحیی بن عبدالله بن الحسن پس از واقعة فخّ (محلی در نزدیکی مکه که در آنجا میان حسین بن علی بن الحسن با هادی عباسی در سال 169 ق. واقعة مرعوف رخ داد.) مدتی نهانی میزیست و گمنام در شهرها میگشت. فضل بن یحیی برمکی از مکان او مطلع شد، به وی پیغام داد که از آن مکان خارج گردد و آهنگ دیلمان بنماید و فرمانی نوشت که کسی در راهها متعرّض وی نگردد. یحیی به طور ناشناس به دیلم رفت و او نخستین علوی مشهور از نوادهگان امام حسن مجتبیعلیه السلام بود که به دیلم یا گیلان پناه برد. اما رواج اسلام در گیلان در زمان وی اتفاق نیافتاد.»[7] آل علیعلیه السلام که از اوایل خلافت بنیعباس از ناحیة آنان و عمالشان سخت در رنج و شکنجه بودند مهم ترین پناهگاهشان در ایران، ناحیة طبرستان و دیلمان بود. به خصوص ناحیة دیلم که هم صعب العبور بود و هم کوههای بلند و جنگلهای انبوه و موقعیت اقلیمی ویژه منطقه باعث شده بود که جنگ و لشکر کشی و تصرّف آن از سوی دشمنان غیر ممکن باشد و مردم دیلم نیز از ایشان نگهداری و طرفداری میکردند. پناه بردن سادات علوی در زمان متوکل عباسی، یعنی در قرن سوم هجری شدت پیدا کرد و عدّه قابل توجهی از آنها خود را به نقاط امن دیلمان رسانیدند و مردم دیلم خصوصاً سرداران دیلمی که عباسیان را دشمن میداشتند، علویان را تحت حمایت گرفتند و وسایل زندگی و معیشت آنان را نیز فراهم ساختند. پناهندگان که به اصول عقاید علوی آشنایی داشتند در تماس و معاشرت با مردم دیلم، آنها را تحت تأثیر قرار داده و با تعالیم اسلام ناب محمدی آشنا ساختند.[8] سید جلال الدین اشرف دومین چهرة علوی مشهور است که بعد از یحیی بن عبدالله وارد سرزمین گیلان گردید. البته در مسیر راه به گیلان با موانع و جنگهایی رو به رو بود که شرح آن خواهد آمد. سال ورود سید اشرف به گیلان را 206 و یا 210 ق. دانستهاند. وی در حدود 20 سال در آن سامان حکومت داشته است گرچه برخی ورود سید اشرف را در زمان حیات امام رضا علیه السلام دانستهاند و میگویند: وی در زمان حیات امام رضا علیه السلام به عنوان وکیل و نماینده تام الاختیار حضرت و یا برای تبلیغ به ناحیة دیلم مهاجرت نموده است که این قول را اکثر مورخان ضعیف میشمارند و اعتقاد دارند که وی بعد از شهادت امام رضا علیه السلام به این ناحیه پناهنده شده است. === نهضت سید اشرف === سید جلال الدین اشرف هنگام ورود به دیلمان ظاهراً اولین مقابله و نبرد را در حوالی زنجان و قزوین که در آن عصر دارالمرز بین اعراب مسلمان و دیلمیان بود با خوارج و لشکریان خلفای عباسی داشته است. گویا برخی از مأموران حکومتی، آن حضرت را شناسایی نموده و در صدد دستگیری وی بر میایند که حضرت با تعدادی از یاران و همراهانش با آنان درگیر شده و این جنگ به مدت 4 ماه به طول میانجامد. سرکردگی سپاه عباسی را در ناحیه زنجان و قزوین و طارم مردی به نام «بابا ملحد» به عهده داشت. حضرت به کمک قبایل دیلمی و مردان ترک زبان استا جلو موفق گردید زنجان را در ذی الحرام سال 206 ق. فتح نماید. در این نبرد قیس فرزند باباملحد به دست سید جلال الدین کشته شد. مؤلف جنگ نامه سید جلال الدین اشرف مینویسد: «وقتی دو لشکر در مقابل هم صف آرایی کردند، در این هنگام قیس پسر بابا ملحد به پیشنهاد پدر به میدان آمد که از هیبت و شکوهش ترسی عظیم در دل مسلمانان راه یافت. حسن بیک فرمانده حضرت به اذن ایشان به میدان رفت ولی حضرت از او چنین خواست: ای حسن بیک! تو برو در جای خود باش که کشنده او منم.» اما چون حضرت وارد میدان شد، قیس از دیدن جمال نورانی و سیمای روحانیاش وحشت کرد. چنان که آهسته جلو آمد و حضرت را به ترک جنگ و توبه! دعوت کرد. حضرت نیز او را به بیعت با امام محمدتقیعلیه السلام دعوت کرد که او نپذیرفت. حضرت نیز تیری در کمان نهاد و سر او را نشانه رفت و با همان تیر او را به خاک افکند.» لشکریان با دیدن این صحنه پراکنده، عدهای کشته و تعدادی از آنان به طرف رودخانه «قزل اوزن»[9] در نزدیکی طارم و رودبار متواری شدند.»[10] کمک و حمایت دیلمیان در همراهی سید اشرف و تار و مار کردن لشکر کفر و خوارج در پیروزی نهضت حضرت در فتح زنجان و قزوین، طارم، کوهدم (رودبار) نقش اساسی و کلیدی داشته است. خصوصاً آنکه در فتح زنجان گروهی از دیلمیان به سرکردگی مردی رشید به نام «هاشم» شکست لشکر بابا ملحد به حمایت از سید اشرف آمدند و موفق شدند شهر زنجان را از لوث وجود ناپاکان پاکسازی نمایند. جنگهای سید اشرف عبارتند از: 1. زنجان در سال 206 ق. 2. فتح طارم و حوالی آن؛ در این مناطق عدّای از مسیحیان به دست آن بزرگوار مسلمان گردیدند که تعداد آنان را تا 1200 نفر نوشتهاند. پیوستن آنان به لشکر سید، در پاکسازی بقایای خوارج که در آن مناطق جا خوش کرده بودند تأثیر شگفتی داشته است. 3. فتح رودبار (کوهدم) (سال 206 ق.) 4. فتح رشت در سال 20علیه السلام ق. وی در یکی از روزهای سال 20علیه السلام ق. باشکوه و عظمت وارد شهر رشت شد. مردم کوچه و بازار به استقبال او شتافتند و مقدم او را گرامی داشتند. حضرت در جمع مردم رشت خطاب به بزرگان لشکر خود چنین فرمود: «دوستان دانسته باشید که من خروج کردهام به قول جدّ خود امیرالمؤمنین علی بن ابیطالبعلیه السلام عمل کردهام. در اثنای سخنان وی، یکی از بزرگان رشت که مردی ثروتمند به نام پاسکا[11] بود؛ آن حضرت را متهم به دروغگویی نمود. حضرت هم فرمود: بعضی از مزدوران شک دارند و من دعا میکنم؛ اگر خروج من حق است آتش بدین پیر گمراه (پاسکا) بیفتد و او را بسوزاند و آنگاه حضرت دو رکعت نماز گزارد و سر به سجده گذاشت و شروع به مناجات کرد. پاسکا در حالی که دستهایش بسته بود با حیرت نگاه میکرد و از ترس عرق میریخت. ناگهان بادی وزید و ابری سیاه پدیدار شد و آتش از آن جهید و بر پاسکا افتاد و سوزانید. وقتی مردم این معجزه را از حضرت مشاهده کردند به آن حضرت تعظیم کرده و دعوت آن بزرگوار را که همانا بیعت با امام جوادعلیه السلام بود پذیرفتند. سید به مدت 9 ماه در رشت حکومت کرد و تمام دارایی پاسکا را بین مردم تقسیم کرد.[12] 5. فتح لاهیجان و سیاهکل (برفجان) در سال 208 ق. 6. فتح شهرها و آبادیهای غرب گیلان در سال 210 ق. مناطق غربی گیلان که تحت تأثیر و نفوذ حکومت نعمان بن نوفل از نوادگان شمر بن ذی الجوشن بود در یک نبرد تمام عیار در دو مرحله توسط سید اشرف فتح گردید نعمان متواری شد و بنا به گفتة مورخان به شهر (شهران) مازندران گریخت و در آنجا اقامت گزید. شیوة حکومتی سید این بود که هر شهری را که فتح مینمود یکی از سرداران امین و با لیاقت خود را برای رسیدگی به امور مردم آن شهر منصوب میکردند و خود به امور مهمتر میپرداختند. 7. فتح شهران (شهری در حوالی بابل مازندران) در سال 211 ق. سید بعد از فتح نواحی مرکزی و غربی گیلان به مقر حکومتی خود یعنی لاهیجان بازگشت و در این هنگام به او گزارش دادند که نعمان بن نوفل بعد از فرار به مازندران به کمک برخی از امرای آن سامان همانند منصور بن عبدود به تجدید قوا پراخته و برای سرکوبی نهضت سید، به سوی گیلان در حرکت هستند. آنان وقتی به کجور (شهری حوالی نور و نوشهر) رسیدند، سپاه سید جلال الدین اشرف ر در مقابل خود دیده و بعد از رد و بدل کردن پیامهایی مبنی بر تسلیم یکدیگر، سرانجام جنگ سختی درگرفت. در این جنگ 185 نفر از لشکریان حضرت جلال الدین شهید و هزاران نفر از لشکر دشمن به هلاکت رسیده یا به اسارت در آمدند و سرانجام حضرت موفق به فتح این شهر (شهران) گردید. نعمان فرار کرده و در حدود سال 212 ق. در مازندران به دست ما زیار دستگیر و به بغداد فرستاده شد و در آنجا به دستور مأمون به قتل رسید.[13] اوّلین کاروان زیارتی از شمال سید اشرف پس از فتح شهران در سال 211 ق. تصمیم گرفت به زیارت مرقد مطهر برادرش امام رضا علیه السلام برود و لذا طی سخنانی برای سپاهیان خود فرمود: «ای دوستان خاندان علی! هرچه وظیفه شما بود انجام دادید. اکنون به شما رخصت می دهم که بر سر اهل و عیال خود بر گردید که من برای زیارت برادرم ثامن الائمهعلیه السلام به خراسان خواهم رفت...» ولی سرداران سپاه گفتند: « ای فرزند رسول الله! از آن زمانی که خانههای خود را به خونخواهی امام حسینعلیه السلام و امام رضا علیه السلام ترک کردیم، دست از جان شستهایم و اکنون دست از دامن تو باز نخواهیم داشت. سپس آن حضرت مصایبی را که بر پدر و جد بزرگوارش گذشته بود یادآوری کرد و مؤمنان زار زار گریستند.» حضرت با عدهای از سرداران رشید اسلام به صورت کاروانی از مازندران به سوی مرقد امام رضا علیه السلام حرکت کرد و میتوان گفت که بعد از هشت سال از شهادت حضرت اوّلین کاروان زیارتی منطقه شمال ایران، گیلان و مازندران به مشهد مقدس رفته است. حضرت با سرداران خود به هر جا که میرسیدند مردم به استقبال آنها میشتافتند و احترام لازم را به جا میآوردند. زیارت مرقد مطهّر چون به نواحی طوس رسیدند در کنار چراگاهی شترانی را در حال چرا دیدند و گنبدی را مشاهده کردند. حضرت پیاده شد و آهسته جلو رفت و دست مبارک خود را زیر گنبد بر زمین نهاد و شروع به درد دل کرد و به شدت گریست. همه با دیدن این منظره غمانگیز فهمیدند که آنجا مرقد مطهر امام رضا علیه السلام است. کاروان هم به گریه افتادند. حضرت مدتی در آنجا اقامت گزید و بساط عزاداری و اطعام به راه انداخت و در آن مدت کرامات بسیاری از ایشان مشاهده شد. که همه را متحیر کرد. سید جلال الدین اشرف بعد از زیارت مرقد مطهر برادرش به سوی گیلان حرکت کرد.[14] تشکیل حکومت شیعی سید جلال الدین با جماعتی از سادات حسنی و حسینی وقتی به گیلان رسید در لاهیجان و بر مسند رهبری تکیه زد و اموری را به برادرش امیرشمس الدین واگذار کرده و خود غالباً با سرداران و یارانش به سر میبرد. نواحی فتح شده توسط حضرت میان سردارانش تقسیم شد و هریک را برای حکمرانی منطقهای فرستاد. این سرداران که به عنوان والی و نماینده حضرت به قسمتهای مختلف گیلان فرستاده شدند، عبارتند از: سید هاشم در دیلمان، حسن بیک در طارم و نواحی زنجان، امیر سلطان در رشت، سید محمد در سیاهکل (برفجان)، سید حمزه در کوهدم (رودبار) عبدالرحمن اژدر در هوسم (رودسر) امیرسید شمس الدین به عنوان جانشین حضرت در لاهیجان (که هم اکنون قبر این بزرگوار زیارتگاه مشهوری است.) سید جلال الدین در لاهیجان نماز جمعه را اقامه کرد و ترویج شریعت نموده و در خطابهها از احادیث پدر و اجدادش، روایاتی نقل میکرد و حکومت مستقلی تشکیل داد و به عنوان رهبری روحانی و معنوی از نزدیک ناظر امور حکومتی بود. در حقیقت نخستین حکومت شیعی در سال 211 ق. در گیلان تشکیل شد و تا سال 223 و یا به قول دیگر 230 ق. تداوم یافت. هرچند حضرت جنگهایی در این مناطق با برخی از مخالفان محلی داشته است. تا این که حضرت توسط سرداران خود با خبر شد که مخالفان و دشمنان وی به سرکردگی مردی به نام چهل گوش عموی نعمان بن نوفل در مرزهای بین دیلمیان و اعراب در حوالی قزوین دست به شورش بر علیه او زدهاند و قصد نفوذ به قلمرو حکومت سید را دارند. حضرت ابتدا او را دعوت به اسلام علوی کرد ولی در جواب طی نامهای به حضرت نوشت: «بین من و فرزندان موسی بن جعفر جز شمشیر چارهای نیست.»[15] وقتی نامه به حضرت رسید با لشکری انبوه به آن مناطق رهسپار شد و در حوالی رودبار به نام «دارستان»[16] طی نبردی خونین و جنگی سهمگین، متأسّفانه لشکر حضرت شکست خورد و حضرت بدنش نیز مجروح گردید. وی در منزل شیخ مفید الدین که پیرمردی نود و چند ساله بود فرود آمد. حضرت وضو گرفت. اما خون به شدت از بدن مبارکش جاری بود. شیخ مفید الدین نقل میکند که حضرت صد و چهارده زخم بر پیکر مبارکش دیده میشد. اما به آن زخمی که «چهل گوش» بر پهلوی حضرت زده بود شهید شد.[1علیه السلام ] شهادت و مدفن بنا به نقل مشهور حضرت سید جلال الدین اشرف در 14 رمضان سال 223 یا 230 ق. به شهادت رسید. شیخ مفیدالدین که مردی پارسا بود طبق وصیت پیکر مبارک حضرت را غسل داده و آن را در تابوت گذارده و به کمک اهالی تا کنار رودخانه خروشان سفید رود تشیع و آنگاه تابوت را در آب سفید رود رها کرد. پیکر پاک آن رهبر مجاهد بعد از گذشت حدود 100 کیلومتر در حوالی لاهیجان و در قریة «اکیم» به ساحل رسید و توسط عدهای از مردم از آب گرفته و در همان کنار ساحل بدون هیچ گونه تشریفاتی به خاک سپرده شد. بعدها رودخانه تغییر مسیر داده و هم اکنون فاصله حرم آن حضرت تا رودخانه سفید رود حدود 4 کیلومتر است. در سال 311 ق. گنبدی توسط گوهرشاد خانم بنت کیا رستم از خاندان شیعی آل بویه بر روی قبر آن حضرت بنا نهاده شد.[18] محل دفن آن حضرت در آبادی بینام و نشان بعدها به نامهای کوچان، جلالیه، اشرفیه و هم اکنون آستانه اشرفیه معروف است. و مردم به زبان محلی آن را (پَلا آستانه)، یعنی امامزاده بزرگ میخوانند. ختام مسک ایت الله مهدوی محقق نامدارگیلان نکاتی را به اختصار درباره آن حضرت مینویسد: «اینکه سید جلال الدین اشرف، همان ابراهیم المرتضی اصغر فرزند امام همام حضرت موسی بن جعفرعلیه السلام است، ظاهراً تردیدی در آن نیست. والعلم عندالله، اما وی لقب جلال الدین را در زنجان به جهت تقیه انتخاب کرد تا شناخته نشود. او با 150 نفر از سادات حسنی و حسینی عازم جیلان شد که برادرش میرشمس الدین ابن موسی الکاظم علیه السلام و خواهرش فاطمه اخری او را در این سفر همراهی میکردند. او مردی دانا، شجاع، کریم، فاضل، عالم، نبیل، راوی حدیث از پدر و برادرش، و در نهایت درجه تقوی و گشاده دستی بود. تعدادی از همراهان آن بزرگوار از فرزندان امام باقرعلیه السلام هستند که امروز مراقد آنان در گوشه و کنار صفحات گیلان به چشم میخورد. خروج و قیام سید جلال الدین بین دو قیام یحیی بن عبدالله که در سال 1علیه السلام 6 ق. رخ داد و قیام حسن بن زید معروف به داعی کبیر در سنة 250 ق. در مازندران واقع شده است. سید جلال الدین وجود ناپاک خارجیان را از صفحه روزگار برانداخت و چون به شهر لاهیجان رسید مردم آن شهر از آن بزرگوار استقبال کردند و سید جلال الدین مدت نوزده سال به فرمانروایی مشغول بود تا آنکه در سال بیستم جهان را بدرود نمود. او توسط امیر چهلگوش نبیره شمر بن ذیالجوشن به شهادت رسید و برای آنکه بدنش توسط مخالفان سوزانده یا هتک نشود وصیت کرد که چون وفات یافتم بعد از تغسیل و تکفین جنازه مرا در تابوتی نهید و آن تابوت را در آب سفید رود اندازید و شما از عقب آن تابوت باشید. هرجا که آب تابوت مرا بیرون اندازد مرغ سفیدی بیاید یکی بر بالای جنازه نشیند و یکی دیگر به پایین، جنازه مرا در همان مکان دفن کنید. پس به همان دستور رفتار گردید تا آنکه تابوت در قریه «اکیم» از آب بیرون آمد. لذا همانجا مدفون گردید و مشهدی عالی بر او بساختند و بروز کرامات همه ساله از آن موضع مطهر ظاهر میشد و میشود. کثیری از سرداران آن حضرت در صفحات گیلان دارای مزاری معروف هستند.[19] پینوشتها: 1. بعضی از امامزادگان به عنوان وکیل امام معصوم یا رهبر و پیشوای دستهای از شیعیان به عنوان سلطان خطاب شدهاند همانند سلطان علی بن امام محمد باقر و حضرت سید جلال الدین اشرف مؤلف بحرالانساب در کنار سلطان علی بن موسی الرضا ، نام سلطان سید جلال الدین اشرف را آورده است. ر.ک: اختران تابناک، ذبیح الله محلاتی، ج 1، ص 4، تصحیح محمد جواد نجفی، چاپ اسلامیه، 1349، جنگ نامه سید جلال الدین اشرف، تألیف عبدالمهدی لنگرودی، به سال 10علیه السلام 1 ق. و تصحیح محمد روشن، تهران، سازمان انتشارات علمی، 1366. 2. نور علم، نشریه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دوره 4، ش 1، س 7. 3. سادات متقدمه گیلان، محمد مهدوی لاهیجانی، ص 239. 4.همان، ص 201 به نقل از بحرالانساب، ج 2، ص 161 طبع بمبئی. 5. در این باره به منابع مختلف همانند: زندگانی سیاسی امام هشتم(ع)، تألیف جعفر مرتضی حسینی، منتهی الامال، محدث قمی؛ بحارالانوار، علامه مجلسی و نظایر آن مراجعه شود. 6. درباره سرزمین دیلمان و موقعیت جغرافیایی آن به کتاب عضد الدوله دیلمی و آل بویه تألیف علی اصغر فقیهی مراجعه شود. 7. آل بویه، ص 59؛ مقاتل الطالبیین، ص 465؛ عضد الدوله، ص 9، کتاب گیلان، جمعی از پژوهشگران ایران، ج 1، ص علیه السلام 7. 8. کتاب گیلان، ص علیه السلام علیه السلام ، پیشینة تاریخی فرهنگی اهیجان، محمدعلی قربانی، ص 80، فتوح البلدان، بلاذری، ص 398؛ تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، ص 1علیه السلام 8. 9. رودخانه قزول اوزن شاخهای از سفید رود است که از کوههای چهل چشمه کردستان سرچشمه میگیرد و با پیوستن به شاهرود، سفید رود را تشکیل میدهند. 10. جنگنامه سید جلال الدین اشرف، ص 45. 11. پاسکا شیخی بود که عده زیادی مرید داشت و با دربار حاکم محلی رابطه داشت و با دعای حضرت و به کرامت خاندان رسالت به آتش قهر الهی دچار شد و به هلاکت رسید. ر.ک: نهضت انقلاب، ص229. 12. نهضت انقلاب، ص 61. 13. درباره جنگها ، سرداران، تعداد شهدا، نام فرماندهان دشمنان و اسامی شهرها بنگرید: جنگ نامه چاپی محمد روشن، جنگ نامه خطی بهاءالدین املشی، سادات متقدمه گیلان، ولایات دارالمرز ایران، گیلان ه. ل. رابینو، تاریخ گیلان و دیلمستان، سید ظهیرالدین مرعشی، تاریخ نهضت سید جلال الدین اشرف، قاسم غلامی، از آستارا تا استرآباد منوچهر ستوده، کتاب گیلان 3 جلدی جمعی از پژوهشگران ایران و... . 14. نهضت انقلاب، ص 61. 15. همان، ص 110 تا 10علیه السلام ، آستارا تا استرآباد، ج 4، ص علیه السلام 8. 16. دارستان نام روستایی در 9 کیلومتری غرب شهر رودبار است که آرامگاه شیخ مفید الدین در این قریه میباشد. مطابق روایات، نعش حضرت را به این محله منتقل و در جایی که امروز مسجد است غسل داده و در تابوت نهاده و تا کنار سفید رود تشییع کرده و به آب سپردند. ر.ک: نهضت، ص 130؛ نامها و نامدارهای گیلان، جهانگیر سرتیپ پور، ص . 17. سادات متقدمه گیلان، ص 203. 18. همان، ص 239. 19. همان، ص 215، با کمی تلخیص.
'''مراقبتهای پس از عمل جراحي سرطان معده'''
[دچينواچين]به دنبال عمل جراحي سرطان معده که ممکن است به صورت برداشتن کامل معده يا حجم زيادي از آن باشد، کاهش وزن بهطور شايع رخ ميدهد. بيماران در پي مصرف غذا با حجم زياد يا غذاهاي شيرين، دچار کرامپ و دردهاي شکمي، تهوع و نفخ و اسهال و سرگيجه ميشوند. با محدود کردن مصرف مايعات و غذاهاي شيرين و زياد کردن دفعات مصرف مواد غذايي ميتوان اين عوارض را کنترل کرد. مصرف کلسيم و تزريق ويتامين B12 در اين بيماران اهميت زيادي دارد. در نهايت آنکه پس از اتمام مراحل درماني بيمار، پيگيري او و تشخيص زود هنگام عود بيماري که ناشي از سلولهاي سرطاني باقيمانده است، اهميت بسيار زيادي دارداين پيگيري از سوي پزشک معالج با فواصل مشخص انجام ميگيرد. تشخيص پرستاري بعد از عمل جراحي: 1-الگوي تنفسي غير مؤثر 2-اختلال در تغذيه 3-اسهال 4-عوارض احتمالي:شوك هيپوولميك -پريتونيت -سندروم حلقه اوران -سندرم دامپينگ زودرس -سندرم دامپينيگ تاخيري الگوي تنفسي غير مؤثر: در ارتباط با 1-افزايش تعداد و كاهش عمق تنفس به همراه ترس و اضطراب 2-كاهش تعداد و عمق تنفس به همراه اثار دپرسان بيهوشي وبعضي داروها 3-كاهش انبساط ريه به همراه ضعف-خستگي-نفخ شكم-بي ميلي به تنفس عميق بعلت برش در ناحيه شكم
به همين منظور به بيمار اموزش داده مي شود كه : درهنگام سرفه
و تنفس عميق به منظور تخفيف فشار بر روي عضلات شكمي و برش جراحي زانوهايش را خم كند. در هنگام سرفه و تنفس عميق محل
برش را با دست نگه دارد.با تهويه كمكي يا مانيتورينگ تنفسي مي توان مداخله پرستاري كرد.
اختلال در تغذيه : در ارتباط با 1-كاهش مصرف دهاني به همراه رژيم تعديل شده-درد-ضعف-خستگي-تهوع-احساس سيري-اسهال 2-كاهش جذب مواد به همراه هضم ناقص ناشي از كاهش ترشح اسيد معده -ورود سريع غذا به درون روده كوچك -كاهش تحريك و ترشح شيره پانكراس وصفرا -كاهش جذب اهن
–از دست رفتن مواد غذايي به هممراه اسهال
–افزايش احتياجات تغذيه به همراه افزايش ميزان متابوليسم در طي التيام. اقدامات پرستاري: به بيمار تو صيه مي شود مصرف وعده هاي غذايي مكرر وكوچك كامل جويدن غذا -تجويز داروهاي ويتامينها و مواد معدني ،انزيمهاي پانكراس اسهال : در ارتباط با عبور سريع غذاها اقدامات پرستاري :علايم ونشانه هاي اسهال را گزارش كرده –رژيم غذايي را تدريجا افزايش داده – توصيه به مصرف وعده هاي كوچك
– مصرف مايعات بين فواصل غذايي به جاي مصرف مايعات همراه غذاها
– تجويز داروهاي ضداسهال شوك هيپوولميك :در ارتباط با كاهش حجم خون
–از دست رفتن مقدار زيادي خون –جايگزيني ناكافي مايع
اقدامات :براي جلوگيري از اين عارضه مي توان اعمالي را براي جلوگيري ازفشار روي عروق خوني تازه شده انجام داد.در صورت لزوم بايد مددجو را براي عمل اماده كرد. پريتونيت :در ارتباط با عفونت زخم –نشت محتويات دستگاه گوارشي فوقاني به داخل حفره صفاقي اقدامات:1-گزارش موارد زير وجود صفرا داخل درن زخم -علايم التهاب صفاق 2-براي جلوگيري مي توان: اعمالي براي پيشگيري ودرمان عفونت زخم به منظور باز بودن درن زخم اعمالي مثل نگه داشتن لوله ها بدون پيچ خوردگي ،خالي كردن به موقع وسيله جمع اوري ،انجام ساكشن-براي جلوگيري از خروج سهوي دررن زخم اعمالي مثل احتياط هنگام تعويض پانسمانهاي اطراف درن،فراهم كردن لوله اضافي به منظور قادر ساختن مددجو به حركت،اموختن به مددجو براي نكشيدن درن ولوله درناژ- انجام اعمالي براي جلوگيري از فشار روي روي خطوط بخيه ونشت از محل بخيه مثل تغيير ندادن حالت لوله نازوگاستريك ،اعمالي براي پيشگيري از تهوع و استفراغ ،براي جلوگيري از نفخ بخش باقيمانده معده انجام اعمالي مثل شستن لوله نازوگاستريك فقط در هنگام دستور-انجام اعمالي براي كاهش تجمع مايع وگاز در دستگاه گوارش –در زمان اجازه تغذيه دهاني افزايش ارام غذاها 3-در هنگام بروز نشانه هاي التهاب صفاق: منع تغذيه دهاني طبق دستور به منظور جمع اوري محتويات گوارشي در لگن قرار دادن مددجو در وضعيت نيمه نشسته يا در حالت استراحت
اماده كردن مددجو براي تست هاي تشخيصي
گذاشتن لوله نازو گاستريك وانجام ساكشن دادن انتي بيوتيك ها
سندرم حلقه اوران
اقدامات:بررسي علايم و نشانه هاي اين سندرم(مثل تهوع ودرد بعد از خوردن غذا يا استفراغ ،پرشدگي اپي گاستريك) محدود كردن تغذيه دهاني اماده كردن مددجو براي تست هاي تشخيصي گذاشتن لوله نازوگاستريك و ادامه ساكشن تجويز انتي بيوتيكها طبق دستور سندرم دامپينگ زودرس براي جلوگيري مي توان اقدامات زير را انجام داد: اموزش براي اجتناب از خوردن قندهاي ساده تشويق به خوردن غذاهاي پرچربي و پروتئين متوسط اموختن روشهاي به تاخير انداختن تخليه معده (وعده هاي غذاهاي كوچك و خشك-ارام خوردن غذاها –درازكشيدن پس از غذا خوردن) در صورت بروز نشانه ها : دادن كربوهيدراتهاي سريع الاثر (ابنباتهاي سفت،قرصهاي گلوكز، نوشيدني حاوي شكر) مشورت براي تغيير رژيم غذايي با پزشك (غذاهاي كم حجم- دادن پكتين –محدوديت دادن كربوهيدراتهاي ساده) انتي كولينرژيك مثل پروپانتلين اكترئوتيد آموزش هنگام ترخيص اموزش در ارتباط با روش هاي حفظ تغذيه اي: خوردن وعده هاي غذايي مختصر با برنامه ريزي منظم آرام غذا خوردن وكاملا جويدن تجويز مكمل هاي ويتاميني ومعدني طبق دستور تجويز انزيم هاي پانكراسي و يا نمك هاي صفراوي طبق دستور تزريقات منظم ويتامين ب 12 و پيگيري ازمايشهاي خوني اموزش در مورد بروز اسهال –انواع آن –داروهاي ضد ان اموزش به مددجو تا گوش به زنگ باشد در مورد علائمي مثل: سندرم دامپينگ زودرس (گرفتگي عضلات شكم –ضعف-برافروختگي چهره-تپش قلب –سرگيجه) سندرم دامپينگ تاخيري(اضطراب- تپش قلب –سرگيجه-ضعف-عرق ريزي) اموزش به مددجو براي گزارش موارد زير: تهوع مداوم –نفخ شكم –ناراحتي –خستگي و ضعف مداوم –مدفوع چرب و داراي بوي بد –درد يا سوزش اپي گاستريك == وقایع پس از عمل جراحی
==
همانطور که قبلاً ذکر شد، حدوداً 10-7 روز پس از عمل جراحی بیمار از بیمارستان مرخص می شود و تا این زمان بخیه های پوستی نیز معمولاً بیرون آورده شده اند. در زمان ترخیص ممکن است در مورد مصرف آهن و یا مکملهای ویتامین برای شما توضیحاتی داده شود.
پس از بازگشت به خانه باید تا آنجا که ممکن است فرد به استراحت بپردازد ( خصوصاً در روزهای پس از ترخیص ) و بتدریج با افزایش تحرک و ورزش قدرت عضلانی خود را باز می یابد. معمولاً پس از یکماه فرد حدود 80-70 درصد قدرت خود و پس از 3-2 ماه به تمام قدرت قبل از عمل خود دست پیدا می کند.
حداقل زمان یک ماهه برای استراحت و دوره نقاهت فرد در منزل در نظر گرفته شده و پس از این زمان فرد به سر کار خود باز می گردد. در پایان این دوره و قبل از بازگشت به کار، یک ویزیت پزشک برای بررسی پیشرفت روند درمان لازم است. افرادی که قسمتی از معده آنها در عمل جراحی زخم، برداشته شده است تا مدتی از احساس پُری و سنگینی پس از غذا خوردن شاکی هستند. این مشکل با خوردن غذا در حجم کمتر ولی دفعات بیشتر و همچنین نوشیدن مایعات 2-1 ساعت پس از خوردن غذا، کاهش می یابد. البته بتدریج کعده نیز با شرایط جدید خود را وفق داده این مشکل با گذشت زمان حل می شود. بررسی سالانه شمارش سلولهای خونی نیز در این افراد برای مطمئن شدن از عدم ابتلا به کم خونی پس از جراحی انجام می شود.
ادم ریوی: ازبسیاری از دوستان و آشنایان میشنوید که ریههای بیمارشان آب آورده و در سیسییو بیمارستان بستری است، در واقع در این حالت به علت عدم کفایت قلب و تجمع مایع در ریهها فرد دچار تنگی نفس میشود که شدیدترین فرم تنگی نفس میباشد. نکته دیگر این که تجمع مایع در بدن، خود را به صورت افزایش وزن و ورم وابسته به ثقل نشان میدهد. یعنی در طول روز که شخص در حالت ایستاده است در پاها و در صورت بیحرکتی طولانی مدت در ساکروم (انتهای ستون فقرات) به وجود میآید. ورم هر دو اندام قرینه است و ابتدا در پشت قوزک پا پیدا شده و به تدریج به بالاتر پیشرفت میکند.این ورم، به قول پزشکان، گودهگذار است، یعنی اگر با فشار انگشت پوست ناحیه متورم فرو برود، با برداشتن انگشت، مدت زمانی طولانی میکشد تا پوست به حالت اولیه برگردد. ضعف و خستگی هم به دنبال کارهای روزمره در این بیماران دیده میشود. همانطور که مشکلات گوارشی، به صورت بیاشتهایی، سوءهضم، یبوست، گاهی دیده میشود.درد نیز در بیشتر مبتلایان به بیماری عروق قلب دیده میشود، زیرا به دنبال پیشرفت نارسایی، اکسیژن کافی به قلب نمیرسد. برخی از بیماران هم به دنبال بروز علایم بیماری، اضطراب پیدا میکنند، ممکن است به علت اضطراب دچار تنگی نفس شوند و به غلط آن را به شدیدتر شدن علایم قلبی، نسبت دهند.
گروه سلامت: بيماري هاي دستگاه تنفسي از دسته بيماري هاي فراواني است كه در حال حاضر به دلايل زيادي اعم از مشاغل متنوع، استفاده از برخي داروهاي شيمي درماني و ... افزايش پيدا كرده است كه يكي از عوارض و امراض ريوي كه خود در حال حاضر با آن مواجه هستيم بيماري هاي پرده جنب (پرده نازكي كه روي ريه ها را مي پوشاند تا حركات ريه به آساني صورت بگيرد) است. دكتر سيد علي جواد موسوي، متخصص داخلي و فوق تخصص ريه و عضو هيات علمي دانشگاه علوم پزشكي ايران در گفتگو با «جام جم» با اشاره به اين كه پرده جنب در حالت عادي داراي مقدار كمي مايع است، مي افزايد: گاهي در شرايط بيماري اين مايع افزايش پيدا مي كند كه اصطلاحا گفته مي شود، «ريه آب آورده» است و يا بيمار دچار «افيوژن پلور» شده است. به گفته اين فوق تخصص، آب آوردن ريه يا بيماري هاي پرده جنب متنوع است كه مهم ترين آن عفونت هاي ريوي همانند ذات الريه (سينه پهلو) است كه يك ريه را درگير مي كند. همچنين سل و آمبولي ريه نيز از ديگر بيماري هاي پرده جنب به حساب مي آيند، شايان ذكر است آمبولي بيشتر در افرادي كه در استراحت هاي طولاني مدت به سر مي برند و در بستر خود حركت ندارند رخ مي دهد و طي آن خون در پاي افراد لخته شده و از آن طريق وارد ريه شده و رگ را دچار انسداد مي كند كه يكي از عواقب آن،آب آوردن پرده جنب است كه خود را به صورت تنگي نفس نشان مي دهد. دكتر جواد موسوي، بدخيمي ريه، پستان، دستگاه گوارش، استخوان و كليه را از عوارض آب آوردن پرده جنب به شمار آورده و مي گويد: گاهي نيز مصرف برخي از داروها ممكن است براي ريه مشكلاتي از قبيل آب آوردن ايجاد كند كه در واقع ثابت كردن آن نيز با گرفتنشرح حالي از بيمار صورت مي گيرد. نحوه جذب آب ريه بستگي به علل آن دارد ولي گاهي نيز پزشكان به اشتباه فكر مي كنند داروهاي مدر باعث كاهش و برطرف شدن آب ريه مي شود، در صورتي كه اين طرز فكر اشتباه است و هميشه در آب آوردن پرده جنب بايد علت درمان شود، دكتر جواد موسوي با بيان اين مطلب خاطرنشان مي كند: آب آوردن ريه براثر بيماري هاي كبدي و سرطاني، يكي از علايم وسعت بيماري و مراحل پاياني حيات است كه متاسفانه آب ريه جذب نمي شود و بالعكس آن در بيماري هاي سينه پهلو و آمبولي، با تشخيص سريع پزشك، مي توان آب ريه را جذب و از بين برد. وي در ادامه مصرف برخي از داروهاي مورد مصرف در عفونت هاي ادراري و آمپول ناندرلون را از دلايل آب آوردگي ريه ذكر مي كند.
وقتي ريه ها چرك مي كند
واژه ذات الريه يا عفونت ريه يادآور يك بيماري سخت است. حتي در اين روزگار و با وجود انواع درمان ها و داروها. عفونت ريه بيماري شايعي است و در سال يك درصد افراد بالغ را گرفتار مي كند و هرساله برخي از اين افراد مي ميرند. اين بيماري بخصوص در افراد مسن و كودكان كم سن خطرناك است. عفونت ريه مي تواند در اثر باكتري ،ويروس يا قارچ ايجاد شود.در اغلب موارد باكتري ها عامل اصلي ايجاد بيماري هستند. اين عوامل معمولادر ريه افراد سالم وجود ندارند. گاهي اوقات آنها توسط جريان خون به ريه ها مي رسند ولي اغلب همراه با نفس كشيدن توسط قطرات ريز آب موجود در هواي تنفسي (قطرات تنفسي) به ريه ها منتقل مي شوند.
علائم بيماري عفونت ريه بسته به عامل ايجادكننده مي تواند علائم مختلفي داشته باشد. تب، درد قفسه سينه سرفه كاهش اشتها و ضعف علائم اصلي بيماري هستند. سرفه در ابتدا ممكن است خشك باشد اما يك تا دو روز بعد سرفه همراه با خلط مي شود. خلط معمولازرد رنگ است و ممكن است رگه هاي خوني داشته باشد يا نارنجي رنگ باشد. تنفس بيمار سريع و سطحي مي شود و ممكن است بيمار به نفس نفس زدن بيفتد. در موارد شديد اكسيژن رساني مناسب كاهش مي يابد و ممكن است علائم كمبود اكسيژن در فرد بروز كند. تنفس عميق يا سرفه ممكن است منجر به ايجاد درد عمقي در قفسه سينه شود. اين علامت ممكن است نشان دهنده گسترش عفونت به پرده پوشاننده ريه ها باشد.
افراد در معرض خطر
[دچينواچين] هر چند همه سالم ممكن است به اين بيماري مبتلاشوند، با اين وجود برخي افراد استعداد بيشتري براي ابتلابه اين بيماري دارند. در راس اين افراد بايد از سيگاري ها نام برد. افراد در سنين بسيار بالاو بسيار پايين (نوزادان و افراد مسن) نيز سيستم دفاعي ضعيف تري دارند و شانس ابتلايشان بيشتر است.
كساني كه به هر دليل سيستم ايمني بدنشان ضعيف شده است (مثل مبتلايان به ايدز، كساني كه داروهاي شيمي درماني استفاده مي كنند و ...) نيز جزيي از اين دسته محسوب مي شوند. كساني كه مبتلابه بيماري هايي تضعيف كننده مقاومت بدن نظير بيماري هاي قلبي ، سرطان، سل، نارسايي احتقاني قلب، ديابت، يا بيماري هاي مزمن ريوي هستند نيز بايد بيشتر مراقب خود باشند. افرادي كه طحال آنان برداشته شده است نيز در معرض خطر بيشتري هستند.
درمان درمان بيماري كاملابا توجه به علت آن انجام مي شود. با توجه به علت و شدت بيماري گاه بيمار مواردي به صورت سرپايي درمان مي شود و گاه نياز به بستري شدن در بيمارستان دارد. البته در اكثر بيماران درمان اين عفونت در منزل انجام مي گيرد. درمان با داروهاي ضد باكتري ويروس يا قارچ به صورت خوراكي يا تزريقي، فيزيوتراپي قفسه سينه و در مواردي اكسيژن، درمان هاي اصلي بيماري محسوب مي شوند. براي درد خفيف ، تب و احتقان ممكن است از داروهايي نظير استامينوفن يا قطره هاي بيني ، اسپري ها يا قرص هاي ضداحتقان استفاده شود.بيماران مي توانند از يك دستگاه مرطوب كننده با بخار سرد براي مرطوب كردن هوا استفاده كنند. براي تخفيف درد سينه مي توان از يك بالشتك گرم كننده يا كمپرس گرم بر روي قفسه سينه استفاده كرد. پزشكان توصيه مي كنند براي كمك به تخليه ترشحات ريوي بيمار سرفه كند و تنفس عميق بكشد.
براي پيشگيري
1 سيگار نكشيد
2 از تماس با افراد مبتلابه عفونت هاي تنفسي خودداري كنيد.
3 از مواجهه با سرما يا خيس بودن در هواي سرد خودداري كنيد.
4 تغذيه مناسب بخصوص در كودكان عامل مهمي در پيشگيري از عفونت هاي ريه است.
5 درمان به موقع عفونت هاي ساده تنفسي احتمال عفونت ريه را كاهش مي دهد.
6 ويتامين هاي تازه بخصوص ويتامين ث مصرف كنيد.
7 واكسن مي تواند از ابتلابه برخي انواع عفونت ريه جلوگيري كند؛ البته واكسن براي تمام افراد ضروري نيست و بيشتر به افراد در معرض خطر توصيه مي شود؛ واكسن هايي كه بيشتر توصيه به آنها شده است آنفلوآنزا و پنوموكوك است.
8 سالخوردگان و كودكان كم سن بهتر است در محل هايي كه احتمال آلودگي در آنها بيشتر است حضور نيابند.
9 سرخود دارو بخصوص آنتي بيوتيك و داروهاي كورتون دار مصرف نكنيد.
10اگر مبتلابه بيماري هاي مزمن هستيد حتما براي پيشگيري با پزشك خود مشورت كنيد.